یک سال و یک ماه و ده روز از پست سیصد و پانزده می گذره. توی این مدت خیلی چیزها عوض شده.معلم زبان شدم. به بچه های کوچیک درس میدم.ترم چهار کامپیوتر هستم و هنوز نمیدونم رشته مو دوست دارم یا نه.بسکتبالمو
اعتماد كردن كارِ سختىِيه جا خوندم تو كشوراى جهان سوم مردم سخت تر از كشوراى دیگه بهم اعتماد می کنن.دارم رو خودم کارمی کنم.که راحت تر اعتماد کنم.به خودم ، به آدما .ممکنه ضربه بخورم؟ آره.ولی آدم وقتی تو
این اولویتارُ می خواستم بنویسم حال نداشتم اومدم دیدم آوینم نوشته گفتم دست به کارشم:))اولویتِ اول _شاد بودن : خوشحال باشم،افسرده نباشم. حتی تو شرایط بد اروم باشم و بفهمم دنیا به اخر نرسیده و این مثبت ب
دَستانم را دورِ زندگی حلقه می کنم بوی پرتقال و آبنبات چوبی و آبِ استخر می دهد.سَرم را روی منحنیِ شانه اش می گذارم. با هر دم شکمش آرام بیرون می آید.دستانش را دورِ کمرم حِس می کنم.چشمانمُ می بندم و میگ